محمد على شاه آبادى ( مترجم : زاهد ويسى )

292

رشحات البحار ( فارسى )

اينكه حشر در عالم ملك صورت مىگيرد به اين خاطر است كه دنيا ، سراى اجتماع است ؛ بر خلاف برزخ و قيامت . چون اين دو عالم ، انفراد هستند . توضيح اينكه ، انسان در دنيا مدنى بالطبع است و در ان به خاطر نيازمندىهاى فراوان ناشى از ضعف خود ، براساس هميارىهاى اجتماعى زندگى مىكند . زيرا او ضعيف آفريده شده است و « 1 » واضح است كه نمىتواند به تنهايى همه نيازمندىهايش را برآورده سازد ؛ درست بر خلاف آخرت ؛ زيرا در آخرت هركس با اندوخته علم ، عمل و حتى شفاعت خود زندگى مىكند . شفاعت نيز به معنى ظهور مواردى نظير نبوت و ولايت است كه در حقيقت فرد ، نهفته شده است و پرده‌هاى عصيان و سركشى ان را پوشيده داشته است و به همين خاطر از ان به شفاعت تعبير مىشود ؛ زيرا از يك‌سو به قابليت موجود در عبد و از سوى ديگر به فاعليت موجود در ولى بسته است . پس در حقيقت فرد در آخرت با آنچه در نفس خود دارد ، زندگى مىكند . يعنى شناخت پيامبر ، ولى ، عالم ، و مؤمن ابراز محبت به انان نيز در عقل و قلب وى جا دارند و معاصى پرده‌هايى هستند كه از ظهور ان جلوگيرى مىنمايند . ازاين‌رو هرگاه اين پرده‌ها برداشته شوند ، همه مقتضيات نهفته در ان ظهور مىيابند . به عبارت ديگر ، آخرت سراى اكتساب ، مبادله ، قرض دادن و قرض گرفتن ، امانت دادن ، اجاره دادن ، و ساير همكارىها و تعاملات ملكى نيست ، بلكه هركس در برزخ و قيامت با همان چيزى زندگى مىكند كه با خود دارد . چنان‌كه خداوند فرموده است : لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ يَوْمَئِذٍ شَأْنٌ يُغْنِيهِ « 2 » در ان روز هر كدام از آنها وضعى دارد كه او را كاملا به خود مشغول مىسازد . و اين همان روزى است كه خداوند در مورد ان فرموده است : يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ وَ أُمِّهِ وَ أَبِيهِ وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنِيهِ « * 1 »

--> ( 1 ) . اشاره به نساء ( 4 ) : 28 . ( 2 ) . عبس ( 80 ) : 37 . ( * 1 ) . همان ، 34 - 36 .